خرید بک لینک
آهنگ م مثل مادر از تلویزیون که پخش شد جگرم آتش گرفت :(( مامان من این روزا خیلی دلم هواتو کرده :(( خیلی بهت نیاز دارم :( الان که به همفکریت و همراهیت نیاز دارم چرا نیستی !:(( رومم نمیشه به بابا بگم :|:( نه به بابا نه به هیچکی :|:( فقط یکی از صمیمی ترین دوستام میدونه اونم اگر نبود نمیدونستم به کی بگم مامان ؟ مامان میشه از خدا بخواهی دوستم تا آخرش مثل تو و دوستت برام بمونه ؟ میشه مامان ؟؟ مامان اینو دیگه نگهدار ...قول بده !! + بابت پست سوال به دو نفر جایزه داده میشه بزودی... ممنون ... ++ پست رمز دار فعلا نداریم ... همین رو بی رمز فعلا قبول کنین... حس دادن رمز به همه نداشتم :|

برچسب: نویسنده: نیما رجبی تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 15:42

این ضرب المثل رو شنیدین که میگن چراغی که به خانه رواست به مسجد حرامه ؟

اگر آره بنظرتون یعنی چه ؟ برای چی چیزی یا کسانی مصداق پیدا میکنه ؟!

بگین دقیقاً منظور چیه که من بقیه حرفمو تو ( ب ن ) بگم!

ممنونم...

برچسب: نویسنده: نیما رجبی تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 15:42

خدا نکنه پدر آدم پاهاش درد بگیره و بسختی راه بره! :( و خدا نکنه بابای آدم بدلیل سهل انگاریش قند خون و چربی خونش بره بالا! و بازم خدا نکنه بابای آدم سرما بخوره! یعنی همش یه طرف اون سرماخوردگی یه طرف :|:( حالا من موندم با یه رژیم غذایی جدید که نه دارای قند باشه نه چربی داشته باشه ! و یک غذای گرم باشه! دقیقا یه غذای خیلی رژیمی باید پخت که هم قوت داشته باشه هم باعث افزایش چربی و قند خون نشه:| و امشب به جواهری در قصر و یانگوم و بانو هِن فکر کردم :) باید رو آشپزیم واقعاً کار کنم باید برم کلاس ولی از الان تا یکماهه دیگه تو یه کلاس دیگه مشغولم و نمیتونم برم کلاس

برچسب: نویسنده: نیما رجبی تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 11:13

امام حسین جونم میشه خواهش کنم ازتون که به خواهر بزرگم سلامتی بدی ؟! + دلم گرفته :( میشه دعا کنین حالش خوب بشه ؟ بحساب از تهران دیروز اومده بود برای فاتحه اقوام که عرض تسلیت کنه ! اما حال جسمانییش :(( الان به زور میتونه سرپا وایسه :( در طول ماه دو سه بار این شکلی میشه ... التماس دعا ...

برچسب: نویسنده: نیما رجبی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 22:43

هر کی از اسامی پایین که نام بردم به پست پایین جواب بده من کلید پست جدید رو بهش میدم :)

پستی که یه خبرای توشه ایشالا:دی :) (آیکن خجالت )

حالا بیاین جواب بدین :))

تا من بیشتر از این صبر نکنم :)

فعلا شباهنگ جان از خانم ها :)

و جناب مستر نیما (البته خیلی خلاصه بود حرفاشون :|:) )

جناب آقا گل و جناب کرامتی به پست قبل پاسخ دادند...

خدایی منتظرم نذارین بیاین جواب بدین !!!


ممنون ...

برچسب: نویسنده: نیما رجبی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 22:43

عاشورای حسینی بر عاشقان حسین و اولاد حسین تسلیت باد. + فردا بیایم در حق هم دعا کنیم که ایشالا همه مون عاقبت بخیر و حاجت روا بشیم.آمین. ممنون. ++ دیروز یکی از کرامات آقا ابوالفضل (ع )به عینه دیدم و درک کردم که ایشالا بعد از عاشورا اگر فرصت بشه و عمری باشه میام میگم داستان از چه قرار بود. میخواستم داستان های از روزگار گذشته و کرامات آقا ابوالفضل ( ع )بگم اما دیروز در حین نذری یک اتفاقی افتاد که فرصت بشه و عمری باشه حتما میایم از کرامات ایشون میگم . التماس دعا. + یکی از اقوام مون فوت کرده و امشب هم کلی مهمون دارم بابت تاخیر در نوشتن موضوع ببخشید . سرم فوق ا

برچسب: نویسنده: نیما رجبی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 13:02

برچسب: نویسنده: نیما رجبی تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 19:02

حال و هوام این شب ها ، شبیه حال و هوای بچگیه. یادش بخیر بچه که بودم این ایام همه همسایه ها و فامیل می اومدن دم در خونه مون و مامانمو صدا میزدند و میگفتند : حاج خانوم ما آماده ایم ! شما آماده این بریم عزاداری حسینی ؟ مامانمم چادرش رو می پوشید و میگفت بسم الله بریم... بچه ها پا به پای بزرگترا ولی کنار هم و مادرا هم پیش هم از سر کوچه راه می رفتیم و همراه با دسته ها سینه میزدیم گاهی وقتا هم وقتی دسته عزا رد میشد بهشون نگاه میکردیم و زنجیر زنان ها رو می دیدیم با زنجیر زن ها همزمان سینه میزدیم و میگفتیم یا حسین یا حسین ... کاشکی برگردیم به بچگی و عزاداری های اون

برچسب: نویسنده: نیما رجبی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 20:28


امان از نم ِ جاده و بغض من
میبارم برای سبک تر شدن



صدف تا صدف موج ِ غم با منه
دل تنگمو صخره پس میزنه




+

التماس دعا...


برچسب: نویسنده: نیما رجبی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 20:28

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: نیما رجبی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 8:49


امام جعفر صادق (ع) :


هر کس در ایام عزای جد ما حسین (ع) بر سر در خانه ی خود پرچم سیاه نصب نماید


مادرم حضرت زهرا (س) هر روز او و اهل خانه را دعا میکند.




+

خیمه ی زینب (س)

برچسب: نویسنده: نیما رجبی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 8:49

رفته بودیم غذای نذری البته بصورت خام بدیم به دو تا از خانواده های تحت پوشش موسسه خیریه جدیدی که کار میکنم. به آدرس ها نه من آشنا بودم نه دوستم! دو تا آدرس که یکیشون تلفن تماس داشت! اولین خونه رو ، آدرسشو از سوپری محله شون پرسیدیم و بهمون دادند! موند دومین آدرس ، با وجودیکه شماره تماس داشت ، اما کسی تلفن رو بر نمیداشت! رسیدیم به آدرس اما دریغ از حتی یک سوپری یا نانوایی یا مغازه ای که پرس و جو کنیم مونده بودیم با خیابونی پر از خونه های جور واجور که اکثراً هم ظاهر خونه ها فقیر نشین بود! مونده بودیم تو اون خیابونی که سی چهل تا خونه یکجا بودند و سوت و

برچسب: نویسنده: نیما رجبی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 8:49

تو دبیرستان دخترانه آهنگ ساقیا پیک پیک پیک پیک پیک بریز

ساسی مانکن گذاشتن برا بچه ها با هم میخونن و میرقصن :))):دی

اونوقت برای ما عنجزه عنجزه وعده میذاشتن :|||( آیکن کندن موی سر حتی :دی)

بوققققققققققققق تو کودکی ما :||||||

من دیگه حرفی ندارم :| برم تو افق محو بشم :||




+

عنوان برگرفته از متن ترانه ی ساقیا ساسی مانکن



برچسب: نویسنده: نیما رجبی تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 20:48

یا حسین



امام صادق (ع):


(( هر گاه ذکر (مصایب) ما نزد شخصی شود ، اگر چشمانش پر از اشک گردد ، هر چند


به اندازه ی بال مگسی باشد ، خداوند متعال گناهان او را ببخشاید اگر چه به اندازه ی


کف دریاها باشد ))



التماس دعا

برچسب: نویسنده: نیما رجبی تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 20:48

شما هم اینجوری هستین یا فقط من این شکلی میشم که محرم میشه دلم غلغله میشه ؟:( اصلاً حالم زیر و رو میشه!:( دوست دارم برم بیرون و هیئت و عزاداری :( دوست ندارم تو خونه بمونم و هی از این شبکه به اون شبکه بپرم که شاید یه شبکه خوب پیدا بشه که ذکر مصیبت سالار شهیدان رو جوری خوب بیان کنه که منم با گریه کردن آروم بگیرم... دوست دارم برم زنجیر بگیرم دستم و زنجیر بزنم ... چقد بده آدم دلش آشوب باشه و نتونه این آشوب رو آروم کنه !! یا زینب قربون دل آشوبت برم تو چی کشیدی !؟ دلم آشوبه یا زینب ... آرومش کن ... یا زینب (س) ، یا حسین(ع) دعوتم کنین تو روضه هاتون ! من دل تو خونه موندن ند

برچسب: نویسنده: نیما رجبی تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 20:48

امشب یاد جمله ی دکتر امیر بلاگ نویس و آقای علیرضا افتادم اونم این بود که درسته اینجا خونه ی مجازی خودت محسوب میشه اما مختار نیستی همه چی رو بگی!! گاهی وقتا باید خودسانسوری کنی! گاهی وقتا باید حرفی رو بزنی که به مذاق همه خوش بیاد نه فقط به مذاق خودت! منم به این نتیجه رسیدم نمیشه اینجا خودت باشی ! نمیشه اینجا به دل خودت حرف بزنی! بلکه به دل دیگران باید حرف بزنی! نمیشه اینجا خیلی خودت باشی! حتی اگر سعی کنی خود واقعیت باشی نمیتونی! بقول یکی از دوستان بلاگ نویس آدم ها عادت کردند به نقش بازی دیدن دیگران! آره باید اینجا نقش بازی کرد!! احتمالا منم مثل دکتر ام

برچسب: نویسنده: نیما رجبی تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 20:48

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: نیما رجبی تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 20:47

صفحه بندی